تبليغاتX
خان دایی و سعیده

خان دایی و سعیده

هست از پس پرده گفتگوي من و تو / چون پرده بر افتد نه تو ماني و نه من!

یه شعری اصفااانی :

 

اسپلی دقیقشم زیرش گذاشتم تا بیتونید قشنگ بفهمید چی چی گفتس ! (می تونید یه بارکی همون زیریه رو بوخونید خیالی خودیدونم راحت بوکونید!)

بشش موگم که دلم بی رخی تو رنجورس

میگد که هرکسی عاشق بشد همینجورس

بشش موگم توخدا از لپاد یه ماچ بده من

میگد که من نیمیخوام ماچ بدم مگر زورس؟!

بشش موگم چقذر خوش ادا آ مقبولی !

می گد که تعریفی من کم بوکون چشاد شورس !

بشش موگم بیا ای مقبوله زنی من شو

میگد مگر دلی خاک به سری تو مجبورس؟!!!

بشش موگم ننه ما برفسم بیاد خوندون ؟

می گد نه! بیخودی نرفس که کار ناجورس !

بشش می گم چه خبس با تو من به حجله برم

می گد که یخدی حیا کون تو پاد لبی گورس

بشش موگم هرکسی با تو جفت و جور بشدا ؛

تمومی عمر از این هیکلی تو کیفورس

موگد به خنده و عور و ادا که جمشیدی

کسی که از تو بشد دور ، از بلا دورس !!

beshesh mogam ke delam bi rokhi to ranjoores

miged ke harkesi Ashegh beshed haminjoores

beshesh mogam to khoda ez lopad ye mach bede man

miged ke k\man nimikham mach bedam meger zoores?!

beshesh migam cheghazer khosh ada A maghbooli !

miged ke ta'rifi man kam bo0ko0n cheshad shoores !

beshesh mogam bya ey maghboole zani man sho

miged Akher meger deli khak besssari to majboores?!!!

beshesh mogam nanema berfesam byad khoonedoon?

miged na! bikhodi narfes ke kaaaar najo0oores !!

beshesh mogam che khobes ba to man be hejle beram !

miged ke yokhde haya kon to pad labi goores

beshesh mogam harkesi ba to jofto joor besheda ;

tamoomi omr ez in heykali to keyfoores

miged be khande vo 0oro ada ke jamshidi

kesi ke ez to beshed door, ez bala doores !

توجه : برا اینکه قشنگ با لهجه دُرُس بوخونید بایس عینی طلبکارا بوخونید ! ایرنگی: ................

خب اَصَن کِرایش نیمیکوند بوگم چی رنگیِس !

سوالی چیزیَم اِگِر داشتین بپرسینا (من که می دونم نیمیفهمید چی چی گفتس !!)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

2

 

خيلي دوستش داري؟؟؟

مي خواي بري خواستگاري؟؟؟

اما يادت باشه...

 

... و هرگز طرف مقابلت را امتحاني شديد* نكن !

 

چه بسا او از فرط علاقه به تو كاري را برخلاف ميلش انجام دهد... و در اين امتحان مردود شود ! اين علاقه ستودني است اما او ديگر مردود شده........

اما درصورتيكه اول راهه و علاقه اونچناني نداره يا تكليف خودشو مي دونه كه چيكاره است و چيكاره نيست، باز هم امتحان كردن اينچنين، آفت داره :

1-       در صورتيكه در اين امتحان مردود بشه، ديگه به هيچ وجه در مورد تو حق انتخاب نداره اما مطلب مهم تر اينكه يكي از عزيزان تو پيش تو رسوا شده......

در اين صورت حتي اگه خيلي دوستش داشته باشي و از اشتباهش بگذري به احتمال خيلي خيلي زياد زندگي خوبي نخواهيد داشت و احساس گناه و احساس حقارت هميشه باهاشه !

2-       در صورت پيروزي او توي اين امتحان... حالا ديگه حق انتخاب تو محدود مي شه... اگه يه خانم اصيل و مغرور باشه كه فاتحه ات خونده است ! هركي باشه بهش بر ميخوره. ديگه شانس بياري خيلي خاطرتو بخواد و راضي بشه حرفا و توجيهات رو بشنوه !! اما ديگه اعتمادش نسبت بهت سلب يا خيلي كم مي شه ؛

پيشنهاد مي كنم اگه يه خانم رو امتحان كردي ديگه به هيچ وجه ازش خاستگاري نكن چه درصورت پيروزي و چه در صورت مردوديش توي امتحان !

و پيشنهاد بهترم اينه كه اصلن براي همچين موردي يه خانم رو امتحان نكن !

خيلي درموردش تحقيق كن، كامل بشناسش، سوالات غيرمستقيم بپرس تا جواب درست رو دريافت كني اما...... امتحان نكن !

 

مورد ديگه اي هم هست (نه فقط براي آقايان!) اونم اينكه وسط زندگي مشترك مشكوك مي شي بهش و مي خواي امتحانش كني...

يه سوال : در صورت امتحان چه نتيجه اي عايدت مي شه؟؟؟؟

جواب رو داشته باش و بقيه حرفهام رو گوش كن !

اگه همچين حدسي مي زني شك ندارم كه بايد رفتارتو اصلاح كني ! بله ! اين خود تويي كه رفتار غلط داري... بي دريغ محبت كن... مهربوني كن... يادته نامزديتونو ؟؟؟ اگه يادته پس چرا بيكار نشستي؟!!

اگه حدست درسته و به ديگري مايل شده (يادتون باشه اين اتفاق در ذهنها بسيار زياد و در واقعيات بسيار كم اتفاق ميفته!) با تغيير رويه تو اونم تغيير رويه مي ده...

اگه حدست اشتباه باشه كه صاحب قلب همسرت مي شي؛ چي از اين بهتر ؟!!

 

يك نكته خيلي مهم براي آقايان : اگر خداي نكرده روم به ديوار كار بد كردي و همسرت فهميد و از سر عشق گذشت كرد ، يه وقت نخواي از سر عشق هي به روش بياري و عذرخواهي كنيا! گذشت يعني ناديده گرفتن... يعني ديگه حتي فكرشم تكرار نشه چه برسه به حرفش ! اصلاً اصلاً اصلاً نبايد به روي خودت بياري ! فهميدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

و تازه وقتي يه خانم از همچين چيزي بگذره يعني ديگه خيــــ@ــــلي ماااااااااهه ! ببخشيد چرا چپ چپ نيگا مي كني؟! منظوري نداشتم ! منظورم اين بود كه خيلي كم پيش مياد و اگه پيش بياد يعني ديگه خيلي عاشق و خيلي فهيمه ! دربرابر همچين خانمي احساس گناه معني نداره اما نهايت بي چشم و رويي هست اگه دوباره تكرارش كني !!!  

 

 

پاورقــــــــــي________________

* منظور امتحاناتي است براي درك ميزان وفاداري يا خيانت هاي جنسي يا عاطفي يا...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

 

 

اللهم العن ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

و آخر تابع له علي ذلك

اللهم العنهم جميعا......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

فقط مخصوص آقايان !

 

·   اگر مي خواهي به روح و جسم طرف مقابلت (يك خانم، ترجيحاً همسر!) فرمانروايي كني، بايد قدرتت را در ارتباط كلامي تا حد امكان افزايش بدي ، اونوقت حتي ممكنه از بزرگترين خطاي تو هم بگذره ؛ فقط در صورتيكه بتوني نياز عاطفي اش رو اول از همه توي حرفهات پاسخگو باشي !

 

·   مثلاً بالاش ببري... نميگم چاپلوسي كن نميگم هميشه ستايشش كن! اما يادت باشه با هر بار ستودن خودت عزيزتر مي شي و به هدفت نزديك تر !

 

·   در برخوردت هميشه صادق باش اما هر تفكري را به زبان نياور... تفكراتت ممكنه اشتباه باشه ، پس درست (صادقانه) نيست ! اما احساست هميشه درسته چون قلبيه (از اون لحاظ !)

 

·   تفكرات تو مخصوص خودته اما احساست چه خوب و چه بد به هردوتون تعلق داره حتي مي شه گفت حق او (طرف مقابل) بيشتره ! تو فقط مجازي افكاري را مطرح كني كه خوشايند او باشه... اگر احساس بدت را به شكل درست گفتي و حل شد ، به زودي مي فهمي كه افكار بدت غلط بوده !

 

·   نوع بيان احساس هم خيلي مهمه... بايد به زبون احساس صحبت كرد ، احساس هميشه كودكه ؛ نوع بيان احساس در روابط عاطفي بايد كودكانه باشه بدين ترتيب (قبلاً هم گفته ام) احساسات خوب با جزئيات كامل و هيجان انگيز گفته مي شن و حتي اگه مي خواهي اخم كني يا بدترين احساست رو بگي بايد با يك كودك حرف بزني ؛ با كودك احساس او ! در اينصورت كودك احساس او كاملاً متوجه حساسيت تو مي شه اما چون با او «بابا بازي» كرده اي ناراحت كه نه ، خوشحال هم مي شه و خيلي راحت تر مي پذيره !

 

·   اينجا موضوع منطق پذيري انسان هم مطرحه و اينكه نقد (صرفاً براي بهبود رابطه و نه در جهت ايراد گرفتن يا خداي نكرده زبونم لال! كوبيدن طرف مقابل) يك مورد كاملاً منطقيه اما توجه كنيد كه در يك رابطه عاطفي همه چيز تحت تاثير احساسات قرار مي گيرن بنابراين لازمه حال هايي شبيه بازي هاي كودكانه رو اجرا كني.

 

·   اگه هر چقدر خانم ادعاي منطقي بودن داشته باشه (بر منكرش لعنت!!) بازم من حرفم اينه كه اين بيشتر جواب مي ده ! اگه جواب نداد بياييد منو بزنيد !

 

·    يادمه توي يه ارتباط عاطفي خيلي خوشگل كه شاهدش بودم (متاسفانه اينچيزا بيشتر توي دوستي ها ديده مي شه !) پسر يه جوري اخم مي كرد كه دختر از يه طرف از خجالت آب مي شد و از يه طرف از خنده غش مي كرد ! بعد هم شروع مي كرد با لحن كودكانه خيلي ناز عذرخواهي كنه ؛ خب اين دقيقاً همون چيزي هست كه بايد باشه و هيچ چيزي خراب نمي شه اين وسط. و بعد پسر صد برابر بيشتر از لحظه ي قبل روح دختر رو تسخير مي كرد... اين چيزيه كه بارها توي روابط عزيزانم شاهدش بوده ام.....

 

 

برگرفته از تجربيات خان دايي !

 

 

پ ن : اينكه مي بينيد من انقد تجربه ام زياده قبلاً هم عرض كرده ام خدمت دوستان ، خان دايي حدود شونصدتا خواهرزاده و برادر زاده داره يكي از يكي باحال تر (از همه بيشتر سعيده!) و تازه بچه آخر يه خونواده شونصد نفري هم مي باشد !!

ديگه حالا درسته تو اين حالت امكانات كم مياد اما عوضش چيزي كه زياده ماشالا تجربه ! ديگه الانم داريم مي تركيم از ازدياد تجربه بدفرم! دعام كنيد !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

انشای من :



امروز 29مرداد است. 29مرداد روز قشنگ، وَ مهمی است .

ما هرسال این روز را جشن می گیریم و به خان دایی جان تبریک می گوییم.

خان دایی هم هرسال در این روز چشم به راه من و تمام خواهرزاده ها و برادرزاده ها می ماند تا به دیدنش بروند و به او این روز عزیز را تبریک بگویند.

یک سال ماه مرداد من هر روز با خان دایی صحبت می کردم اما 29مرداد را فراموش کردم و خیلی بد شد و خان دایی را هم ناراحت کردم.

اما امسال با اینکه از هم دور هستیم من از چندروز پیش خودم را آماده کرده ام.

من فکر می کنم می شود بدون سرزدن یا صحبت کردن هم دیگران را از یاد نبرد. و من فکر می کنم مهم به یاد هم بودن است نه با هم بودن زیاد.



با صدتا آسمون پر از گلهای یاس و میخک

با صدتا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک

می خواد بگه «خان دایی جون تولدت مبارک»



                                  


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

تماس با خدا


هر روز شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا اشغال می کند
هی با شماره های غلط
زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می کنم و
او با اشتباه های دلم حال می کند.


دیروز یک فرشته به من می گفت :
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی ؟!

...


یادش به خیر آن روزهای
مکالمه با خورشید
که دفترچه های ذهن کوچک مرا
سرشار خاطره های ناب می کرد...


امروز پاره است آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره می کرد !

 
با من تماس بگیر ،
خدایا ...

حتی هزار بار ؛
وقتی که نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار.

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

روزجوان مبارک

میلادمسعودشاهزاده حضرت علی اکبرونام گذاری این روز به نام "جوان"برهمه

دوستای جوان ونوجوان خوبم  مبارک!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام به همه پشت کنکوری هاامیدوارم که قبول بشید!

نمیدونم شاید اونموقع یه سراغی از دایی تون بگیرید!

مثل بعضی ها نباشید که سه ماهه از خان دایی شون هیچ خبری ندارندوسراغی هم نمیگیرند.

خان دایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

عقب مانده !

« فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم »

كه در اين ترم پياپي ز دروس افتادم !

اولين نمره كه ديدم سر من سوووووت كشيد

سوي استاد دويدم غم دل سر دادم

ولي افسوس كه استاد محبت ننمود

با غضب گفت برو... نمره زيادي دادم !

گفتمش بهر خدا يك نظر انــــداز به من

مزه انداخت : نيم ناظر و من استادم !

بازگشتم كه شوم مطلع از درس دگر

ديدم « اين سيل دمادم ببرد بنيادم »

خشمگين داد زدم، ناله و نفــرين كردم

- هيچ كس نيست در اينجا كه رسد بر دادم ؟؟؟!!

نــاگه از دور بديــــــدم رخ اســــتاد عزيز

گوييــــا بر دل او كـــــرد اثر فريادم...

گفتمش مرد شريف از چه به من -6- دادي؟!

گفت: غيبت سببش بود و نرفت از يادم

قصه گر باز بگويم همه اش تكراري است

از دروس دگــــرم نيـــــــــز چنين افتادم

گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها...

كسب عنوان عقب مانده مباركبادم !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

10 توصیه عملی برای اینکه در پایان ترم از استادان نمره بگيريد:

 

1- عجله نكنيد! عجله كار شيطان است .

2- گريه و زاري بكنيد اما آدم وار ! ضمنا به چشم هاي استاد نگاه نكنيد چون ممكن است خنده تان بگيرد .

3- شما يا پسرخاله فلان مدير كل هستيد يا دختر عمه فلان شهردار يا... نيستيد؟! چرا ديگه هستيد !

۴- اگر مي توانيد تغيير قيافه بدهيد تا استادان نفهمند شما همان دانشجوي نخاله اي هستيد كه سر كلاس پدرش را.....

5- از شما انتظار نداشتم ! تغيير اسم اصلاً ايده خوبي نيست ! حواستان كجاست؟ شما براي خودتان نمره مي خواهيد نه براي يك ننه مرده ديگر !!

6- دختر باشيد !

۷- اوليور تويست را خوانده ايد ؟ خوب است خودتان را بگذاريد جاي او و داستان بدبختي ها و مصيبت هايتان را از اول براي استاد تحريف كنيد... زنجموره به مقدار كافي !

8- استاد را از خواب بيدار كنيد .

9- مراحل 1 تا 7 را دوبار تكرار كنيد .

10- تبريك مي گويم ! اتاق استاد بعدي را كه بلديد؟! موفق باشيد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 9 قبل از ظهر  توسط سعيده  | 

(ويکتور هوگو)

يک پرنده کوچک که زير برگ‌ها نغمه سرايي ميکند براي اثبات خدا کافي است.

 

(ويکتور هوگو)

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

باز باران

باز باران با ترانه

 با فریبا و سمانه

 می روند خرم به خانه

 عشوه های دخترانه

 این دل من عاشقانه باز می گیرد بهانه

 وای از دست زمانه

یادم آید روز دیرین

 گردش یک روز ننگین

 رفته بودیم خواستگاری

 کودکی 30 ساله بودم

 شاد و خرم

 با دلی خوش، شاخه ای از گل های رنگین

 آه از دست تو شیرین

 می خریدم من یه ماشین

 آه از دست ترانه

 می خریدم من یه خانه

 آه از دست سمانه

  وای از دست زمانه !

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

زنم.......

 

 

زنم سياسي بود

و دست هاي ظريفش به جاي دستانم

هميشه ملتمس ميله هاي زندان بود

 

كسي كه عشق برايش حماقت آور شد

به قول فرخزاد

به جمع فاضله هاي فكور فضل نما

هميشه دلخوش بود...

 

هنوز مثل پسربچه ها به ديدارش

بهانه مي گيرم

 

از اولش به خدا جاي عطر شب بوها

تمام باغچه مان بوي روزنامه گرفت

 

و روز آخر، كيفش پر از عقيده ي حزب

و چشم هاي قشنگش به آسمان پر زد

به سوي آزادي - اين دروغ تاريخي-

كه هيچ وقت به روي زمين نمي آمد!

 

هميشه شب ها

در پشت پنجره

-تنها-

به انتظارش تا صبح، عشق مي خواندم

ولي نيامد! تا...

 

خبر رسيد: زنت پاي جوخه ي تير است!

 

به قامت يك مرد

نه گريه كرد و نه خنديد؛

مست ايمان بود

زنم چه مرد براي عقيده اش جان داد!!

 

كداممان به كجا اشتباه مي رفتيم؟!

 

وعشق با نفريني هميشگي مي گفت:

زنم سياسي بود!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

مرا می بینی و هردم.......

  صداي ناز تو هست اي غزالك صحرا...

غزل ، ترانه ي وحشي... چقدر پر معنا !

 

نفس نفس كه گرفته ؛ نفس نفس آزاد

هزار دوز و كلك... تو چه كرده اي با ما؟؟؟؟؟!

 

رها شدم دگر از هر شبي كه دور از تو

رسيد جان به لبانم بدون استثنا !

 

و گفت رهگذري كه " زمانه ناجور است !"

بيا كه جور تو باشيم و دور از اين دنيا

 

بله... تو رفتي و برگشتي و تو را ديدم

كه باز آمدي اما........ تويي و يك آقا !!

 

گلايه دارم از اين بخت و اين شب افسوس

و كاشكي كه  تو باشي هميشه پابرجا !

 

 

بس است واژه ي " خواهش..." ،

بس است "بي زحمت..." !

چقدر دور نشستي... بيا كمي بالا !

 

چقدر احساساتي... چقدر وسواسي !!

نترس ! نان و پنير است و دانه اي خرما

 

عجيب نيست كه ما را به دست زنجير است

كه بند ساختي از واژه هاي بي معنا

 

قوي ترين غزلي را كه من سحر گفتم ،

فقط تو قافيه بودي... تو دختر ترسا

 

و باز هم گفتي كه دروغ مي گويم

امان از اين همه تكرار واژه ي حاشا

 

برو برو كه هميشه فقط زبانبازي !

نه مي دهم به تو دست و نه مي دهم امضا !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

بهاران مبارک

بهاران مبارک

سبزه : نماد خرمی و نو زیستی

  سرکه : نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد)

  سمنو : نماد خیر و برکت

  سیب : نماد مهر و مهرورزی

  ســیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)

  سماق: نماد مزه زندگی

  سنجد : نماد حیات و بزر حیات

  سپـند :  (اسفند)

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران و آینه، قرار دهند.

ولی ماهی قرمز ، ما که امسال نمی گذاریم شما چطور ؟

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

ویژه نوروز

 

سال نو رو به همه هموطنان خوبم تبریک می گم و جای سعیده جونم رو هم خالی می کنم ! نوروزتان پیروز...

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

پاسخ من برای امین آزاد :

 

 1- لباس برای پوشاندن ایجاد شد... برای پوشاندن بدی ها... اما در کنار آن خوبی های بسیاری هم پوشیده می شه طبیعتاً !

 2- این طبیعیه وقتی چادر در کل می پوشونه ، عده ای از کریه پیکران هم برای پوشوندن زشتی ها و نقص های اندامشان از این نوع حجاب استفاده کنند ! در کل در این که لباس برای زیبایی و وزین کردن انسانهاست، هیچ حرفی و شکی نیست ! و حتی طبیعیه اگه یه مردی از تریپ کلی یه خانم چادری (حتی خیلی خیلی خیلی) خوشش بیاد اما موضوع اینه که خیلی کم پیش میاد که نسبت به اندام اون خانم تحریک بشه و........

 3- چادر نوعی لباسه که کامل ترین نوع پوشش را داراست... تا حد زیادی به شما حق می دهم که مه پیکران و زیبارویان رو همیشه بدون چادر دیده باشی و در چادری ها چنین کسی رو سراغ نداشته باشی... (البته با فرض این که از محارم شما کسی چادری نباشه !) زیرا اون ها خودشون می خواسته اند که زیبایی های اندامشان و صورتشان نیز (برای رعایت بیشتر اونایی که هیچ آرایشی در بیرون منزل به چهره نمی کنند) مخفی از چشم مردان غریبه باشه تا (گاهاً و بعضاً) از نگاه های تحریک کننده و لذت جوی آنان در امان باشند ! اصلاً بحث حجاب و چادر همین بود دیگه !

 4- خودمونیم دایی جون یه کمی بی انصافی کردی ! یعنی جاهای دیگه رو نمی دونم اما تو اصفهان ما که خیلی از خوشگلا چادری اند !! البته به جان خودم چشم چرونی نکردم... نسبی دارم می گم !! من به شخصه دختر زیبایی رو می شناسم که با سنگین ترین تیپ ممکن هم وقتی بیرون می ره بازم کلی پارازیت و جملات عاشقانه واسش ردیف می کنند ! حالا دیگه قضاوت با خودتون !

 5- امین جان خیلی خوشحال شدم وقتی که دیدم مطلبو خوندی و نظرت رو گفتی... با اینکه مطلب علمی و اثبات شده است، اما گردآوریش با من بوده و منم نیازمند نظرات گرمتون هستم (موافق یا مخالف!) ممنون !

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

آيا مي دانيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

√  آيا مي دانيد چادر به لحاض سيستم ساختاري باعث مي شود تصوير سازي هاي صرفاً جنسي ! در مردان به حد قابل توجهي كاهش يابد؟!!!؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

آيا مي دانيد؟؟؟؟؟؟

 

 

پيش نوشت : اين پست دنباله دار است. براي خاطر خودتون هم كه شده كامل بخونيد اين يه پست رو (به خصوص دختر خانم هاي گلم)

 

 

الف)

  آيا مي دانيد حدوداً 80% نگاه خانم ها به آقايان مقايسه اي و 20% شهواني است ولي اين اعداد در نگاه آقايان به خانم ها بر عكس مي شود؟!

 

  آيا مي دانيد درصد زيادي از نگاه هاي روزمره ي آقايان به خانم ها به نقاط حساس جنسي آنهاست؟!

 

  آيا مي دانيد ذهن مردها به طور فوق العاده تصوير سازه؟!

 

ب)

  آيا مي دانيد مردان در اثر ذهن به شدت خلاق و تصوير ساز خود ممكن است حتي با نگاه به اندام زنان تحريك و حتي ارضاء جنسي شوند ؟!

 

  آيا مي دانيد اگر كسي حتي با يك نگاه با شما رابطه جنسي (حتي يك طرفه) برقرار كند، از نظر جسمي و هورموني هيچ فرقي با يك رابطه جنسي تمام و كمال ندارد؟!!

 

  آيا مي دانيد نام ديگر رابطه جنسي يكطرفه (با خواست فقط يكطرف) تجاوز جنسي است؟!

 

  آيا مي دانيد بيشتر خود ارضايي هايي كه زنان انجام مي دهند، به واسطه ي نگاه كردن به تصاوير سكس و عريان زنان است؟؟!!!!

 

 

 

(متاسفم !) 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط خان دایی  | 

 

1 /

غروب اول اسفند است...

و شاعر از همه جا رانده !

كنار جاده به تنهايي در انتظار خودش مانده !

...

 

كه "بوق بوق" – سلام آقا ! بله شما كه پريشانيد !! –

و شاعر غزل ما شد همان مسافر جامانده !

...

 

2 /

چه بوي ادكلن تندي ! چه بوي دختر زيبايي !

آژانس بود و من و دختر...

– حضور زايد راننده !!

 

3 /

– نمي شناسمتان خانم !

– چه فرق مي كند اي آقا !!

... يواش توي دلم گفتم : قبول دختر يكدنده !

 

4 /

نگاه دزدكي شاعر كليد شد به تن دختر...

تنش الهه ي شيطاني ، لبش لبالب از خنده

...

 

5 /

طلسم باز شد و دختر چنين سكوت فضا را كشت :

– مسير خويش بگو آقا كه مي رسانمتان بنده !

 

و شرم شاعر از اين لطفش عرق شد و به تنش يخ زد

و شاعر – اين من سرگردان – جواب داد كه : شرمنده !

مسير آخر من مرگ است... !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

اي كه مرا خوانده اي... راه نشانم بده !

 

 

اربعين شهادت امام حسين (عليه السلام) را به دلسوختگان حسيني تسليت عرض مي كنيم .

 

 

 

علي (عليه السلام) كه بود، عدالت هم بود...! علي مثل پيامبر بود... علي مثل پيامبر پرچم سبز داشت... علي عين ايمان بود ! علي سبز بود....

 

حسن (عليه السلام) آمد... حسن صلح كرد... حسن يكرنگ و مهربان بود... حسن ساده و مظلوم بود... حسن سفيد بود... !

 

حسين (عليه السلام) با خونش عاشقي كرد... پاكبازي كرد... با خون نوشت حرف هايش را براي معشوق محبوبش... حسين (عليه السلام) زمين و آسمان را رنگ آميزي كرد... سرخ سرخ !

 

 

ايران ما كجاي ماجراست.....

كه سبز است...

كه سفيد است...

و سرخ است........!

كه پرچمش سه رنگ عدل و ايمان ، صلح و مهرباني و پاكبازي در راه معشوق را يكجا در برگرفته...

 

به راستي ما را چه مي شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

اي بابا...

 

 

بعد از گذروندن اونهمه قيل و قال بازار و نو آوري هاي پي در پي در زمينه تيكه پروني هاي دخترا و پسرا به همديگه ، ديگه اين يكيش رو نديده بوديم !

 

اينكه توي روز روشن جلوي چشم خودت يه سري دختر فسقلي ! سعيده جونت رو به رگبار تيكه بگيرن و تو جز بهت و حيرت كار ديگه اي نداشته باشي كه بكني !! و جالب اينه كه اصلاً منو نديدند انگار !!!

 

و تازه اونم چه سخنان ارزشمندي.... به به !!

: سيندرلا ! زيباي خفته ! ننه بلقيس !!! حنا و......

 

 

طبق نظرات كارشناسانـــــــــــه ي ما اين رفتار را به چند مدل مي توان تعبير كرد:

 

1- اينا دختراني بودند كه از بس پسرا بهشون تيكه هاي دخترونه پرونده بودند، ديگه داشتند خفه مي شدند و اولين دختري را كه ديدند به تيكه بستند تا توي گلوشون گير نكنه!

 

2- در درون سعيده ما چيزهاي (مبهم) نهاني بود كه يهو جلوي اونا متبلور شد و اونا هم با حيرتي بسي ! چنين عكس العمل هايي نشون دادند !!

 

3- بنابر افكار شديداً فمينيستي (تو دهني به مردا !) كه بين دخترا رايج شده، فقط خواستند خودشون رو نشون بدهند بدون اينكه به مردا توجهي داشته باشند !!!!

 

4- بر اساس يك بلاي آسماني همه شون يكجا عقلشون زايل شده بود !

 

و........

 

 

به هر حال بهتر نبود اگه از لفظ "يوسف و زليخا" هم بهره اي مي گرفتند ؟؟؟؟!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

من نسل سومي ام... و من هم ... !

 

                                                          

 

بوي گل سوسن و ياسمن آيد...

عطر بهاران كنون از وطن آيد

جان ز تن رفتگان سوي تن آيد !

رهبر محبوب خلق از سفر آيد...

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد !

بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر...

بار دگر روزگار چون شكر آيد

هرچه مجاهد ز بند و حبس در آيد !

عمر فساد و ستم دگر به سر آيد

چشم يزيد زمان ز حدقه در آيد

رهبر محبوب خلق از سفر آيد...

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد !

 

 

 در بهار آزادي... جاي شهدا خالي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط سعيده 

عقب مانده !

 

 

 

« فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم »

كه در اين ترم پياپي ز دروس افتادم !

 

اولين نمره كه ديدم سر من سوووووت كشيد

سوي استاد دويدم غم دل سر دادم

 

ولي افسوس كه استاد محبت ننمود

با غضب گفت برو... نمره زيادي دادم !

 

گفتمش بهر خدا يك نظر انــــداز به من

مزه انداخت : نيم ناظر و من استادم !

 

 

بازگشتم كه شوم مطلع از درس دگر

ديدم « اين سيل دمادم ببرد بنيادم »

 

خشمگين داد زدم، ناله و نفــرين كردم

- هيچ كس نيست در اينجا كه رسد بر دادم ؟؟؟؟!!!

 

نــاگه از دور بديــــــدم رخ اســــتاد عزيز

گوييــــا بر دل او كـــــرد اثر فريادم...

 

گفتمش مرد شريف از چه به من -6- دادي؟!

گفت: غيبت سببش بود و نرفت از يادم

 

**

قصه گر باز بگويم همه اش تكراري است

از دروس دگــــرم نيـــــــــز چنين افتادم

 

گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها...

كسب عنوان عقب مانده مباركبادم !!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

تو رو می شناسم ای شبگرد عاشق... تو با اسم شب من آشنایی !

 

 

 

 

تو از متن كدوم رويا رسيدي كه تا اسمت رو گفتي شب جوون شد

كه از زنگ صدات دريا شكفت و... نگاه من پر از رنگين كمون شد

تو از خاموشي دلگير رويـــــا صدام كردي صدام كردي دوباره

صدا كردي منو از بغض مهتاب، از اندوه گل و اشك ستاره

 

صدام كردي صدام كردي نگو نه

اگرچه خسته و  خاموش بودي

تو بودي و صداي تو صدام زد !

اگرچه دور و ظلمت پوش بودي

 

تـو چيزي گفتي و شب جاي من شد...

من از نــــور و غزل زيـبا شدم بـاز...

تو گيج و ويـج از خود گم شدن ها ،

من از من مردم و...... پيدا شدم باز!

 

از اين تك بستر تنهايي عشق ، از اين رنج سقوط آخر من

صدام كردي كه برگردم به پرواز ، به اوج حس سبز با تو بودن

صدام كردي كه رو خاموشي من ،  يه دامن ياس نوراني بپاشي

برهنه از هراس و تازه از عشـــــق... توي آغوش جان من رها شي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

بازم تولدتو تبريك مي گم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط خان دایی 

خان دايي خواننده هم مي شود !!

 

 

آخه عزيزم من كه بلد نيستم به خوشگلي تو شعراي قشنگ قشنگ بنويسم برات كه !

آخه قربونت برم تو كه ميدوني من صدتا يكي از اين شعرا و ترانه ها رو شنيدم و تازه بيشترش رو هم خودت بهم نشون دادي ! خب پس من چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم واست آواز مي خونم.......

خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

خب همه آماده....

گوشا همه تيــــــــــــــــــــــــــــز !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سـَــ عيده جوووون

تــــَ ولـُّــــ دت مـــــــــــُــــــ بـــــــــــــــــــــا رَ َ َ َ َ َ َ َكـــــــــــ!

 

 

تــــَ ولـُّــــ دت

مـــــــــــُــــــ بـــــــــــــــــــــا رَ َ َ َ َ َ َ َكـــــــــــ!

 

 

 

 

 

 

بيا شمعا رو فوووووووووووووووت كن

تا صد سال زنده بـــــــــــــــاشي !!!!!

 

 

 

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی!!!!!!!!!

 

حالاااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

 

               

                           

                

 

وووووووووووووووووووووووووووي 

 

 

 

اينم كادوي خان دايي :

 

 

       

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

يك نامه ي وحشتناك !

 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم روی بالش گذاشته و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستای لرزان نامه رو خوند :

« پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت می نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی يک رويارويی با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با دوست دخترم پيدا کردم، او واقعاً معرکست، اما می دونستم که تو اون رو نمی پزیری، به خاطر تيزبينی هاش، خالکوبیاش، لباسای تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر اون حامله است.دوست دخترم به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلی توی جنگل داره و کُلی هيزم برای تمام زمستون. ما يک رؤيای مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. دوست دخترم چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسی صدمه نمي زنه. ما اون رو برای خودمون می کاريم و برای تجارت با کمک آدمای ديگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائينها و اکستازيهايی که مي خوايم. در ضمن، دعا می کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و دوست دخترم بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز مطمئنم که برای ديدنتون بر می گرديم، اونوقت تو می تونی نوه های زيادت رو ببينی. با عشق، پسرت.

پي نوشت : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعی نيست، من بالا هستم تو خونه دوستم. فقط می خواستم بهت يادآوری کنم که در دنيا چيزهای بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن !! »

 

با تشكر از دوست خوبمون مريم خانم

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط خان دایی  | 

وقتی سپهری دانشجو می شود !!

 

 

آخــــــــــــــــــــــي.......

بلاخره تموم شد ! بلاخره امتحانام تموم شد... همين امروز !

هرچند.....

 

چيزي نمي گم اما خودتون بخونيد تا بفهميد !!

 

:

 

 

 

به كتابم سوگند...

و به آغاز كلاس !

و به پرواز جواب از ذهنم !

 

نمره ي بيست من در قفس است

حرف هايم بهر استاد همه باد هواست

 

من به ايشان گفتم:

كه كسي بر لب درگاه شماست؛

كه اگر در بگشاييد به پاتان افتد

 

و به ايشان گفتم:

صفر آرايش اين برگه ي من نيست عزيز!

هم چناني كه موبايل

زيوري نيست به اندام تو اي استادم !!!

در كف دست تو يك گوهر 2 ناپيداست

كه اگر جاي دهي در بغل اين صفرم،

همه از تابش اين بيست به من خيره شوند !

به من ارفاق كنيد !!!

 

و من ايشان را به صداي قدم بيست بشارت دادم

و به افزايش صفر

و به يك نمره ي (A) پشت پرچين تقلب هايم!

 

و به ياران گفتم:

هركه با خرخوان ها دوست شود،

خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بووووووووووووووود !

 

سر هر ميز مراقب ديدند،

ابرانكار به دوش آوردند

اشك را نازل كردم

تا بسوزد دل استاد به بيچارگي ام...

 

ليست هاشان پر افتاده چو من !

 

دهنم را بستند !

دست من را نرساندند به سرشاخه ي 10

آه....

 

من نيز تلافي كردم :

تاير خودروشان را آرام ؛ باز پنچر كردم !!

 

 

 

البته این شعر خوشگل از دوست گلم مرضیه اسماعیل فلاحه

واسه سلامتیش صلوات !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط سعيده  | 

به نام خدایی که می داند من بنده ی اویم درحالی که من فراموش کرده ام که او خدای من است !

           

 

    خداي متعال به داوود پيامبر (عليه السلام) فرمود: 

 

 

               اي داوود!

               اگر روي گردانان از من

                           چگونگي انتظارم براي آنان ،

                                                                   مدارايم با آنان ،

                                             و اشتياق مرا به ترك معصيت هايشان مي دانستند (!) ؛

                              بدون شك از شوق آمدن به سوي من مي مردند !!!   

               و بند بند وجودشان از محبت من از هم مي گسست !

 

 

 

 

 

 

 

               ميزان الحكمه / جلد چهارم

 

 

                                                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سعيده  |